خرید بک لینک
غمزه های پنهان اشارات و گیسوهای منتشر ـــ در خیابان رگ ، سرمۀ بیداد و تماشای همین پیاپی . ادامۀ مژگان وقت عزیز شبلی است : رعایت آبی های ازل ! معنی ، کماکان ـــ در صراحت زلف است . یحیا نجوا ـــ گزاره های وقت

برچسب: نویسنده: ابوالفضل مرادی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 18:04

بدایت عشق به کمال ، عاشق را آن باشد ـــ که معشوق را فراموش کند ؛ که عاشق را حساب با عشق است ، با معشوق چه حساب دارد ؟ مقصود وی عشق است ، و حیات وی از عشق باشد ، و بی عشق او را مرگ باشد ! تمهیدات ، عین القضات همدانی ـــ سماع کلمه

برچسب: حقیقت و حالات عشق,معنی حقیقت و حالات عشق, نویسنده: ابوالفضل مرادی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 18:16

[ به مهدیِ جان ــ اخوان ثالث : ابرکان آبی نیآوردند، باران مرده است؟ آن که می گفتند می خواند بهاران، مرده است؟ آن که می گفتند می خواند بهاران، مست مست از شما می پرسم آیا در زمستان مرده است؟ بس شنیدیم و شنیدید از کرامات بهار، ای دریغا فرودین در کنج زندان مرده است! رستم دستان نمی آید؟ خیالت سبز باد! ای برادر، رستم ما روی دستان مرده است! «ای عجب دلمان بنگرفت و نشد جانمان ملول»1 ــ ز این بهاری که اینچنین سر در گریبان مرده است؟ «ای بهار همچنآن تا جاودان در پیش روی»2 منگر اینسان بر من این برّ و بیابان مرده است! با چراغ اینگونه گرد شهر خاموشان

برچسب: بدن انسان مرده نجس است مگر, نویسنده: ابوالفضل مرادی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 18:16

[رضایِ جان ـــ ضیایی نیا این شعر را بسیار دوست می داشت؛ به یاد هم او می نویسمش:

ماهی نمی رسد امّا

بر شاخۀ گوزن

با برگ های شب

یحیا نجوا ـــ با برگ های شب

برچسب: کاردستی با برگ های پاییزی,کاردستی با برگ های خشک,تزیین با برگ های پاییزی,گلی با برگهای قرمز,گلی با برگهای بنفش,درخت با برگ های قرمز,گل با برگ های پاییزی,گیاه آپارتمانی با برگ های قرمز,گل با برگ های پهن,گیاهی با برگ های قرمز, نویسنده: ابوالفضل مرادی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 18:16

در آن کنج کاروانسرايی بودم آن فلان گفت که به خانقاه نيايی ؟ گفتم من خود را مستحق خانقاه نمیبينم خانقاه جهت آن قوم کردهاند که ايشان را پروای حاصل کردن نباشد من آن نيستم ! گفتند به مدرسه نيايی ؟ گفتم من آن نيستم که بحث توانم کردن اگر تحتاللفظ فهم کنم آن را نشايد که بحث کنم و اگر به زبان خود بحث کنم بخندند و تکفير کنند من غريبم و غريب را کاروانسرا خوش است صحبت با ملحدان خوش است که بدانند من ملحدم ! مقالات شمس ـــ سماع کلمه

برچسب: نویسنده: ابوالفضل مرادی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 18:16

نه کنار گودم ، نه میان جمعیّت ؛ من ، جمعیّت پنهان خویشم : فراوانی فردیّت های لجام گسیخته ـــ گمراهم نمی کند! یحیا نجوا ـــ وحی های کاملاً شخصی ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ پی نوشت : یونسی دیدم ـــ نشسته بر لب دریای عشق ، گفتمش : چونی ؟ جوابم داد : بر قانون خویش ! دیوان شمس ـــ مولانا ـــ کلمات

برچسب: نویسنده: ابوالفضل مرادی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 18:16

بر همه چيزی کتابت بود ، مگر بر آب و اگر گذر کنی بر دريا، از خون خويش بر آب کتابت کن تا آن کز پی تو در آيد داند که عاشقان و مستان و سوختگان رفته اند! ابوالحسن ـــ خرقانی ـــ سماع کلمه

برچسب: نوشته بر دریا,نوشته بر دریا شفیعی کدکنی,نوشته بر دریا خرقانی,کتاب نوشته بر دریا,نوشته دریا,دانلود کتاب نوشته بر دریا,خرید کتاب نوشته بر دریا,درباره کتاب نوشته بر دریا, نویسنده: ابوالفضل مرادی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 18:15

زیر این همه بی شکلی

خالی است ،

و خالی ـــ

در دام عقل است !

یحیا نجوا ـــ وحی های کاملاً شخصی

ـــ ـــ ـــ ـــ ـــ ـــ ـــ ـــ ـــ ـــ ـــ ـــ ـــ ـــ ـــ ـــ ـــ ـــ ـــ ـــ ـــ ـــ ـــ ـــ ـــ ـــ ـــ ـــ ـــ

برچسب: نویسنده: ابوالفضل مرادی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 18:15

نقل است که شيخ بايزيد هر سال يک نوبت به زيارت دهستان شدي به سر ريگ که آن جا قبورشهداست، چون بر خرقان گذر کردي باستادي و نفس برکشيدي، مريدان از وي سئوال کردند که شيخا ما هيچ نمي شنويم؛ گفت: آري که از اين ديه دزدان بوي مردي مي شنوم، مردي بود نام او علي و کنيت او ابوالحسن؛ به سه درجه از من بيش بود، بار عيال کشد و کشت کند و درخت نشاند! تذکرة الاولیاء ـــ عطّار نیشابوری

برچسب: ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی, نویسنده: ابوالفضل مرادی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 16:42

[ برای دوست ، به خاطر دوستی : بر این کویر تشنه می خواهی ببار ای دوست من سردم است آغوش گرمت را بیآر ای دوست من سردم است آری ، بهار از یاد من رفته است باری ، پیامی را بیآر از آن بهار ای دوست یک بار دیگر تازه آئین دستت را بس دور افتاد این خمار از آن کنار ای دوست یک نوبه عادت را بگردان از سر ای ساقی ! دفع خماری کن مرا ، در این خمار ای دوست صیدی کن ابروی تو می سوزد تماشا را ، صیدی کن آهوی مرا در این شکار ای دوست دکّان عالم ، بی نگاه تو کساد افزود ای وجه نقد ای سکّۀ پر اعتبار ای دوست چشمی برای داغ تو ، یارا نیست ـــ ای خاک عالم بر سر این روزگار ای دوست ما

برچسب: نویسنده: ابوالفضل مرادی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 16:42

صفحه بندی